تبليغاتX
دست نوشته های حسام

دست نوشته های حسام

در مورد عکس و سینما ... و خیلی چیزهای دیگر

برد پیت

تو بحبوحه ی جنگ من و دو سه نفر دیگه رو اسیر گرفتند...

قیافه ی یه نفر از اسرا خیلی شبیه یکی از بازیگران هالیوودی بود...با این که هم صحبت کم بود ولی زیاد تحویلش نمی گرفتم.اونم البته علاقه ای به صحبت با من و بقیه نشون نمی داد.

یه خانم!!!یا بهتر بگم دختر خانمی که مسئول گردان بود پیش ما اومد و بعد از بحث و جدل فراوان با مافوقش توانست ما رو ازاد کند!!!چند دقیقه ی قبل حرف از اعدام بود و ما خودمان را برای تیرباران اماده کرده بودیم ولی درست عکسش پیش امد.

...

نزدیک سه ساعتی تو کامیون بودیم...طاقتم تموم شده بود...رو کردم بهش و گفتم کارش دارم...گفت چیه؟...گفتم در گوشت می گم...گوشش را اورد جلو...گفتم بابا دست مریزاد...خیلی شبیه برد پیت هستی!!...خنده ای کرد و چیزی نگفت.

اخر راه بود و راه من و او از هم جدا...

گفت یه لحظه بیا کارت دارم...گفتم چی کار داری؟...گفت در گوشت می گم!...گوشم را اوردم جلو...گفت احمق!!من خود برد پیت هستم.

هاج و واج مانده بودم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 تیر1385ساعت   توسط حسام  |