....
به نام خدا
مدتی است در یه دفتر فیلمسازی مشغول به کار شدم ... از شانس بد من قرار بر این می باشد که تا پایان سال ۸۵ دو فیلم سینمایی تحویل داده شود...با هدایت فیلم هم صحبت شده که بعد از فراغت از این دو فیلم برای اونا هم یه سینمایی بسازیم.
من که عشق اینترنت بودم دیگه خیلی کم می تونم وبلاگم را به روز کنم و نظرات خودم رو بگم چون از ساعت ۸ صبح تا ۹ شب در دفترم...
ولی اینجا باید یه چیزی رو اعتراف کنم...
هیچ علاقه ای به این کار ندارم . شاید از روی اجبار و شاید هم بعد از هضم نکردن کار قبلی ام این کار رو قبول کردم...احتمالا گلاب آدینه و جمشید هاشم پور بازیگران فیلممان خواهند بود ولی وقتی به چهره ی آنها خیره می شم معنای ستاره بودن را نمی فهمم.
چند روز پیش خانمی تماس گرفته بود و حاضر بود مجانا در دفتر کار کند ...
...
خدا چقدر بد ادمها را در مستطیل سبز فوتبالش می چیند...
من دروازبانی رو دوست دارم ولی باید در جناح چپ بازی کنم .
