تبليغاتX
دست نوشته های حسام

دست نوشته های حسام

در مورد عکس و سینما ... و خیلی چیزهای دیگر

حکایتی از ماه رمضان

 

بعد از مدتی پایم دوباره به دفتر فیلمسازی آقای "ت" باز می شود ... ساعت ۸:۳۰ صبحه ولی از همون ابتدای صبح جلسات آقای کارگردان شروع شده .

دستیار دوم با یه لیوان چای از آشپزخانه به سمت من می آید ...

شما روزه ای؟

بله!

قبول باشه ... ولیوان چای را یه نفس سر می کشد .

چشمم به جمال جمیل آقای ک . م روشن می شود . ایشان طراح صحنه ی سریال نرگس بوده اند .می خواهم دستش بیاندازم و از گاف های سریال نرگس بگویم ولی پشیمان می شوم ... ایشان هم سری به آشپزخانه زده و با یه لیوان چای داغ برمی گردند .

حوصله م سر رفته ... کامران (دستیار تدوین) را می بینم ... می دانم که روزه س ... از روی کنجکاوی می پرسم که آقای " ت " روزه اند یا نه ... با خنده جواب می دهد که ایشان دم ظهر گشنه اش می شود...

متاسف می شوم !

پشت کامپیوترم و به دستور کارگردان در حال جستجو بین طرح های فیلمنامه های مختلف هستم . آقای م.ا بازیگر درپیت سینما و تلویزیون برای تست گریم سر می رسد .

اولین چیزی که برایش می برند چای است ... او هم دعوت دوستانش را رد نمی کند .

...

نمی خواهم این متن را ادامه دهم ... چون تاسف برانگیز تر از این حرفهاس ... از بین تمام بازیگرها و عوامل فیلم که آمدند و رفتند تنها شیرین بینا بود که روزه بود .

روزه بودن یا نبودن آنها ربطی به من ندارد ولی ...

موضوع فیلم در مورد دفاع مقدس و رشادت های بسیجیان بود ... هیچ دوست ندارم چنین فیلمهایی را کسانی بسازند که حتی بویی از ...

ادامه دادنش خطرناک است .

موضوع در مورد فرهنگ سازان بی فرهنگ است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 آبان1385ساعت   توسط حسام  |