با یاد خدا
از چندی پیش قصد بر این بوده که وبلاگهایی رو که بنده می خوانمشان را مورد
توصیف خود!!قرار دهم و بعد از خلف وعده های فراوان سرانجام به عهدم وفا
کردم.
تا حالا شده صبح از خواب بلند شوید, توی آینه نگاه کنید و خودتان را نشناسید؟ نمی دانم قصه چیست...این روح پریشان لعنتی من...لعنتی!
08:12 PM :: لیلی نیکونظر
همه چی دارد وندارد! مغزمتفکر یک جمعیت محدود که شمارش آن ازانگشتان
یک دست هم کمتر است، فکر می کند دیوانه است در حالی که کاملا در اشتباه
است ... البته این بدان معنا نیست که کاملا سالم است.
...
عاشق تجربه های نو و جدید و شاید هم خطرناک ...
یک طیف خاصی می آیند و وبلاگش را می خوانند و البته بیشترشان هم طبق
عادت دیرینه ایرانیان برای هر مطلب ایشان به به و چه چه می کنند .
نکته : ایشان در جایی اعلام کرده بودند که به کمتر وبلاگی نظر می دهند و یا به
اصطلاح کامنت می گذارند ... جایی بسی خوشحالی است که ایشان یک بار در
کامنت دونی من حاضر شده و نظر داده اند.
نکته 2 : یه وقتی فکر نکنید ایشان افسرده اند.
Madonna - Live to Tell
به ياد روزگار جوانی!
الان ياد سال ۶۵ افتادم. سال قبل از کنکور. عاشق شده بودم، اين عشق لعنتی هم انگيزه مرا قویتر کرد برای قبولی در کنکور. بيست سال پيش همين روزها بود...
آهنگ مدونا لالایی شبهای من بود.
درست وسط امتحانات ترم اول دانشگاه عزادار بودم.
این آهنگ را بارها و بارها گوش دادم و گریه کردم. تا مدتها قرص اعصاب میخوردم. و باز هم گوش میکردم.
یک تبعیدی بسیار عصبانی و در عین حال کاملا خوشحال ...
کجا بهتر از کانادا!!
در یه جا عنوان کرده که بهترین لحظات عمرش را در زندان سپری کرده ...
بارها در وبلاگش اعلام کرده که نماز می خواند و روزه می گیرد و البته مشروب
هم نمی خورد ... ولی اعتراف هم کرده که آدم چشم چرونی است و عشقش هم
آنجلیناس.
سی و خورده ای سال سن دارد ولی هنوز کودک درونش متولد نشده...
در نگاه اول آدم خل و چلی به نظر می رسد ولی وقتی با عقاید و نوشته هایش
بطور باطنی آشنا می شوی می فهمی که کاملا اشتباه فکر می کنی!
او چیزی بالاتر از این حرفاس .
به هر حال در کل نوشته هایش را دوست دارم.
از زماني كه كمپين "قانون بي سنگسار " آغاز به كار كرد تا كنون واكنشهاي مختلفي را از سوي فعالان اجتماعي و نيز مردم شاهد بوده ايم. عده اي تشويق و تحسينمان كرده اند و ترغيب به ادامه كار. گروهي سكوت كرده اند و اگر دست داده پوزخندي هم نثار كرده اند كه : آيا اين،اولويت زنان ايران است؟ گروهي منتظر مانده اند تا فرصتي پيش آيد و چون هميشه چوب تخريب را از آستين نقد بيرون كشند و ...
بدون شك هر خواننده اي اگر واقعا دغدغه اين را دارد كه حقوق زنان از حقوق بشر جدا نيست، برايش جان يك انسان نيز مهم است. آن هم انساني كه در معرض شديدترين خشونتهاي قانوني و اجتماعي قرار دارد... متن كامل اين مقاله رو گذاشتم تو سايت زنان ايران.
چندی پیش یه میل تندوتیز برایش فرستادم واون هم نامردی نکرد و اصل آن را
در وبلاگش گذاشت ... بعد از حرفهای اولیه ام به او گفتم کی به تو زنیکه شوهر
می دهد فلان فلان شده... بعد ها فهمیدم که ایشان علاوه بر اینکه شوهر دارند یه
دختر 7 ساله هم دارند ...
بیچاره شوهرش
...
نکته : در مورد این خانم حرفهای زیادی هست ولی ترجیحا چیزی نمی نویسم.
فیلمی جدید از اسکورسیزی(البته اگه اشتباه نکنم) ... با بازی دی کاپریو و مت
دیمون ... مامور دزدها نفوذی در جمع پلیس ها و البته بالعکس.
...
از بکار بردن الفاظ بسیار!!!رکیک هیچ ابایی ندارد ...
متاسفانه بقیه قسمت ها سانسور شد.
کوپه شماره هفت
یادداشت های فرزانه ابراهیم زاده
نامم چيست؟
من يك زنم،
زني ايستاده بر بلنداي يك قوم؛
ريشهام در خاك است، در آب
سپندار مذ، آناهيتم...

متاسفانه ایشان در هپروت کامل به سر می برند
...
و ته شان لذت که هیچ ،کلی هم ایده می گیرم.
فعلا
یاعلی
